|
وحشت آینده دستانم را به لرزه می اندازد دستان لرزانم دفتر خاطراتم را ورق می زند زندگی ام فاصله فراموش شده ایست بین انگشتان و صفحه
دم از عشق مزن در وراء نگاه خیره ات چشمان سرکوب شده عربی را می بینم که لذتش در دریدن باکرگی دختران است ...................................................................... همیشه جور دیگه ای دنبالت می گشتم نمی تونم بگم پیدات کردم اینکه عاشقتم شاید ادعای بزرگی باشه ولی بدجوری بهت نیاز دارم ................................................................. روزي گوسفندي بود كه داشت مي چريد و فكر مي كرد " هورااا آخ جوون من چقدر چوپون جون رو دوست دارم كه نمي ذاره گرگا من رو بخورن !" چوپون جون زيره درخت خواب بود . خواب بدي مي ديد . خواب مي ديد گوسفندشو گرگا خوردن و مهموناي شب عيد شام ندارن. ................................................ یک قطعه عکس نام: نام خانوادگی : نشانی: تمام شد نفر بعد ..................................................
تيغ روي مچ دستت گذاشتي و تو روياي مرگ فرو رفتي همون موقع يكي پيداش مي شه لوله تفنگ رو توي دهنت فرو مي كنه هنوزم می خوای بمیری ؟
تو بگو خنديدن بلدي از همه چيز طنزي مي سازم تو بگو رقصيدن بلدي با همه چيز آهنگي برايت مي نوازم ابری شد با یه لبخند پهن به آسمون نگاه کرد افتاب از پشت ابرا دید و بهش تف کرد صدای قهقهش تو بارون پیچید
همونطور نگاه می کنم که تو نگاه می کنی برای همین از هم متنفریم
مشت گره كرده ام نه از خشم كه از پنهان كردن زخميست كه بر كف دستم گذاشتي چشمانم ، براق در صورت سياه از سيلي به تو خيره شده اند طعم درد را در پشت لبخندم ، زير زبانم مزمزه مي كنم تلخ است به تلخي قهوه اي كه مي خوري
نه از فقر که از عشقش به خاک پا برهنه بود ![]() اگر در این روزها به دنبال نوای موسیقیای هستید که ساعتی ذهن خود را با آن همراه کنید و مست زخمههای سحرانگیز این موسیقی شوید، آخرین اثر منتشر شدهی استاد حسین علیزاده را از دست ندهید. آن و آن، اثری است از دو اجرای مستقل از بداههنوازیهای سهتار استاد حسین علیزاده با همراهی تمبک پژمان حدادی که در تور سال گذشتهی استاد علیزاده در آمریکای شمالی اجرا شده است. اجرای اول در آواز دشتی و اجرای دیگر در آواز بیان اصفهان است. حسین علیزاده خود درباره آن و آن میگوید: یک لحظه... آن لحظه... آن و پیشنهاد میکنم که گوشهای از «آن و آن» را با کیفیت بالا از ادامه مطلب دانلود کنید. ادامه مطلب
در انزوای کوچه تنهایی وفتی دلم برای گریه گرفته است ابر با چشم خسته من گریه میکند – شاعرش را به خاطر نمیآورم. شما اگر میدانید لطف کنید و بگویید. نقاشی کار فرانسیس هَمِل است. .......................................................................................................... برای زندگی کردن برای زندگی کردن شاید فقط یک لبخند کافی باشد برای زنده ماندن به حضور آن هم نیازی نیست ........................................................................................................ از لمس صدايت تارهاي وجودم به لرزه در مي آيند ترانه اي بخوان آهنگت مي شوم تا جهان را به رقص وا داريم ................................................................................................................ دنبال كسي بودم كه به حرفهام گوش كنه و سكوت پيداش كردم و حرفهام يادم رفت الآن دنبال يه جا مي گردم كه تنهايي جيغ بكشم ........................................................................................................ سکوت می نواخت و سکون می رقصید و تو در پی تنوعی ساز خود را کوک می کنی ......................................................................................................... به اندازه تمام تنهايي هايمان خوشبختيم ! ............................................................................................. .............................................................................................................. جانان من ............................................................................................. چای سرد می شود پس این بار هم خیال تو بود که به دیدنم آمد . ....................................................................................... .................................................................................. برج ها آسمانش را دزدیدند و سکه خورشیدش را پنهان کردند. .................................................................................
عكس كره زمين از فضاپيماي وويجر اين عكسي است كه فضاپيماي وويجر از زمين گرفته است. عكسي كه زمين را در فضاي بيكران نشان مي دهد. كارل ساگان فضانورد آمريكايي كتابي با همين عنوان نوشته است. در قسمتي از اين كتاب مي خوانيم: دوباره به اين نقطه نگاه كنيد. همين جاست. خانه اينجاست. ما اينجاييم. تمام كساني كه دوستشان داريد٬ تمام كساني كه مي شناسيد٬ تمام كساني كه تابحال چيزي در موردشان شنيده ايد٬ تمام كساني كه وجود داشته اند٬ زندگي شان را در اينجا سپري كرده اند. برآيند تمام خوشي ها و رنج هاي ما در همين نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ايدئولوژي و دكترين اقتصادي كه آفرينندگانشان از صحت آنها كاملا مطمئن بوده اند٬ تمامي شكارچيان و صيادان٬ تمامي قهرمانان و بزدلان٬ تمامي آفرينندگان و ويران كنندگان تمدن٬ تمامي پادشاهان و رعايا٬ تمامي زوج هاي جوان عاشق٬ تمامي پدران و مادران٬ كودكان اميدوار٬ مخترعان و مكتشفان٬ تمامي معلمان اخلاق٬ تمامي سياستمداران فاسد٬ تمامي «ابرستاره ها»٬ تمامي رهبران كبير٬ تمامي قديسان و گناهكاران در تاريخِ گونه ما٬ آنجا زيسته اند٬ در اين ذره غبار كه در فضاي بيكران در مقابل اشعه خورشيد شناور است. زمين ذره اي خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهاي خون كه توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمين جاري شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بيانديشيد. اين خونريزان٬ اربابان لحظاتي از قسمت كوچكي از اين نقطه بوده اند. به بي رحمي هاي بي پاياني كه ساكنان گوشه اي از اين نقطه٬ توسط ساكنان گوشه ديگر (كه از اين فاصله نميتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بيانديشيد٬ چقدر اينان به كشتن يكديگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از يكديگر متنفرند. تمامي شكوه و جلال ما٬ تمامي حس خود مهم بيني بي پايان ما٬ توهم اينكه ما داراي موقعيتي ممتاز در پهنه گيتي هستيم٬ به واسطه اين عكس به چالش كشيده مي شود. سياره ما لكه اي گم شده در تاريكي كهكشانهاست. در اين تيرگي و عظمت بي پايان٬ هيچ نشانه اي از اينكه كمكي از جايي ميرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ ديده نمي شود. |
About
Home
|