|
دلم تنگ است ........................... خیلی تنگ .................... پس کی این جدایی به پایان میرسه
بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم « خانه دوست كجاست؟ » در فلق بود كه پرسيد سوار. + نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 4:32 توسط غریب آشنا |
اینجا غربت است. آسمان اش همیشه ابری و سرد. دلهای آدمانش سردتر از هوای آن. انگار هیچ کس با هیچ کس دوست و رفیق نیست. اینجا اینقدر همه چیز سر نظم و ترتیب خود است که حالت بهم میخورد حتی عشق های آدمهای اینجا پولکی و در آن دروغ جریان دارد. در دل آدمها معلوم نیست که به جای قلب چه چیزی قرار داده اند.همه چیز ماشینی است حتی آدمها. حتی باغبان و حتی نانوا . حتی یک رفتگر زحمتکش هم اینجا نیست. در اینجا صدای ساز هم بیرون نمیاد. هیچ آهنگی را نمی توان با دل خوش گوش کرد اینقدر که همه که همه نت های یک آهنگ منظم و با ترتیب کناره هم چیده شده اند که حتی آهنگ کلاسیک شان هم به دل من نمینشیند. نمیدانم شاید فرار بهترین راه و آخرین راه باشد. اما فرار به کجا به کدامین شهر به کدامین کشور به کدامین آبادی اکنون که فکر میکنم میبینم شاید باز هم جایی باشد که مرا آرام کند. شاید کسی در یک قاره و کشوری دیگر بتواند مرا درک و آرام کند اما آیا واقعا می شود با این همه شاید و انکار و ای کاش آب بودم زندگی کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدانم شاید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! با سلام . من روزی که این وبلاگ را ساختم فکر نمی کردم که این همه خواننده پیدا کند اما اکنون با لطف شما دوستان این وبلاگ به یکی از پر بیننده ترین وبلاگها تبدیل شده. با عزض پوزش اگر در نوشتهای من غلط املائی زیادی پیدا می شود از شما دوستان درخواست کمک دارم. من از شما میخواهم که از من انتقاد کنید و غلط های مرا تا جایی که میتوانید بگیرید. در ضمن من به دلیل کمی وقت نتوانسته ام که آدرس تمام وبلاگهای شما دوستان را در لیست دوستانم درج کنم ولی این کار را تا جایی که وقت اجازه دهد انجام خواهم داد. باز هم معزرت
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 0:34 توسط غریب آشنا |
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 1:16 توسط غریب آشنا |
اگر باران بودم ،آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم اگراشک بودم ، مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه ايي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم ،آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم ولي افسوس كه نه بارانم ،نه اشك ،نه گل و نه عشق اما هر چه هستم ""دوستت دارم"" زندگی شاید یک خیابان دراز است که زنی با زنبیلی از آن میگزرد. دشوارترین زمانهای زندگی هستی انتظار است که جان کندن و مرگ تدریجی است که نمی کشد فقط می سوزاند و دل را اتش می زند ای کاش در قاموس لغات کلمه ی انتظار وجود نداشت............... در انتظار کیستی ؟ اینجا هنوز تاریکی است ............ + نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 0:38 توسط غریب آشنا |
|